تبليغاتX
revolt ::
به مناسبت 28 مرداد 

کودتای 28 مرداد،       

 

مصدق و حزب توده       

 

فایل PDF

نیم قرن پیش ایالات متحده برای اولین بار دولت یك كشور در خاورمیانه را سرنگون ساخت. قربانی این عملیات، دولت محمد مصدق، نخست وزیر ایران بود كه با رأی مردم به قدرت رسیده بود. عملیات آژاكس، تاریخ ایران، خاورمیانه و حتی جهان را تغییر داد. این عملیات، محمد رضاشاه را دوباره بر تخت طاووس نشاند و به او اجازه داد كه دیكتاتوری خود را دوباره با شدت بیشتری اعمال كند. سوالاتی که اینجا در ذهن ایجاد می شود این است: چرا کودتا؟ چرا کودتایی به این ارزانی و راحتی؟ آیا در این کودتا، صرفا آمریکا و انگلیس نقش داشتند؟ نقش ارتش چه بود؟ روحانیونی که این کودتا را تائید و حمایت کردند چه نقشی داشتند؟ همچنین سیاستمدارانی که غیر از تائید، احیانا طراح آن نیز بوکودتای 28 مردادده اند؟ چرا آیت الله كاشانی، نواب صفوی، آیت الله فلسفی، دكتر بقایی، حسین مكی، علی زهری، شمس قنات آبادی و سپهبدی به جبهه ملی پشت كردند و به آن خیانت كردند تا جائیكه دكتر بقایی به خود اجازه می دهد به كودتا عنوان «قیام ملی 28 مرداد» بدهد. به هر حال به بسیاری از این پرسشها پاسخ هایی داده شده است، که به عقیده نگارنده تاحدود زیادی توانسته اند جوابگوی سوالات بالا باشند. اما مسئله ای که اینجا مطرح است این است که تا کنون تحلیلهای متعددی از عملکرد حزب توده و شخص دکتر مصدق ارائه شده است. در این قسمت نیز به بررسی موضع گیری حزب توده و شخص دکتر مصدق، دو عامل تأثیرگذار در این دوره كه در آن زمان دارای  تاثیر و نفوذ بالایی در مردم بودند، می گیریم.

واكنش حزب توده نسبت به جریان ملی شدن نفت، و مصدق نخست وزیر، در بهترین حالت متناقض بود. ریشه های مسئله به زمان جنگ جهانی دوم برمی گشت، كه ایران در اشغال متفقین بود، در نیمه دوم سال 1322، كابینه ساعد باب گفتگو با شركت های نفتی انگلیسی و آمریكایی را بر سر قرارداد اكتشاف میدانهای نفتی جنوب، كه بنابر قراردادهای موجود هنوز كاوشی در آنها صورت نگرفته بود، گشود. این در زمانی بود كه هم حزب توده و هم ملی گرایان در مجلس چهاردهم (تنها دوره ای كه حزب توده دارای نماینده بود) به عنوان اقلیت حضور داشتند. مذاكرات برای مدتی در پس پرده جریان یافت، تا اینكه یكی از نمایندگان مجلس آن را افشا كرد. نمایندگان حزب توده و ملی گرایان در مجلس با فكر واگذاری امتیازات جدید به امپریالیسم از در مخالفت برآمدند. اما در شهریور 1323 كه هیئتی از طرف اتحاد شوروی به ریاست كافتارادزه به تهران رسید و خواستار مذاكره بر سر امكان واگذاری حق اكتشاف میدان های نفتی شمال ایران شد، وضع بكلی تغییر كرد. كابینه ساعد كه طرفدار انگلیس بود با پیشنهاد شوروی مخالفت كرد و همین باعث شد كه هیئت شوروی به تهدید متوسل شود . از این لحظه تا یك سال پیش از كودتا ، ملی گرایان و  حزب توده در مورد مسئله نفت راه خود را جدا كردند. ملی گرایان، به رهبری مصدق، با واگذاری هرگونه امتیازی به شوروی ها تا زمانی كه ایران بر منابع خود كنترل كامل پیدا نكرده، مخالف بودند. از آن گذشته مصدق در سال 1323 با شتاب لایحه ای را به مجلس برد كه هیئت دولت را از هرگونه مذاكره بر سر مسائل مربوط به صنایع نفت با خارجیان بدون اطلاع و مشاركت كامل مجلس منع می كرد. در خلال مذاكرات مجلس بر سر این موضوع، مصدق تز «موازنه منفی» خود را كه بعدها سنگ بنای سیاست خارجی او را تشكیل داد، باز هم توسعه داد. وی درباره این مورد عنوان کرد: «من آنچه عرض كردم در مصالح مملكت و منافع آن دولتی است كه طالب ‹‹موازنه سیاسی›› است. هرگاه ما تعقیب از ‹‹سیاست مثبت›› كنیم، باید امتیاز نفت شمال را هم برای مدت 92 سال بدهیم و به این طریق موازنه سیاسی برقرار كنیم. گذشته از اینكه ملت ایران برای همیشه و اكنون مجلس، با این كار موافق نیست و دادن امتیاز مثل این است كه مقطوع الیدی برای حفظ موازنه راضی شود كه دست دیگر او را هم قطع كنند».

سیاست حزب توده در سال 1323 در جهت «موازنه مثبت» سیر می كرد و برداشت آنها از این عمل مصدق، مخالفت با منافع شوروی و همگامی وی با امپریالیسم آمریكا و انگلیس بود.

در سال 1328 ملی شدن صنعت نفت دوباره مطرح شد و یك بار دیگر حزب توده نشان داد كه برای این مبارزه آمادگی ندارد. در تیر ماه 1328 ساعد، كه یك بار دیگر به نخست وزیری رسیده بود، كوشید یك قرارداد الحاقی را با شتاب از طریق مجلس پانزدهم (كه به خاطر انتخابات در آستانه تعطیلی بود) به تصویب برساند. این قرارداد، كه به قرارداد گس-گلشائیان (طرفین انگلیسی و ایرانی مذاكره) معروف بود، قرارداد تجدید نظر شده نفتی 1933 (1312) ایران و انگلیس را، كه مدت امتیازات نفتی انگلیس را از 1962 (1341) به 1993 (1372) افزایش داده بود، تأئید می كرد و به آن جنبه قانونی می بخشید. اما از آنجا كه مذاكرات 1933 (1312) در دوران حكومت رضاخانی انجام شده و از طرف مجلس دست نشاندة او به تصویب رسیده بود، مشروعیت این قرارداد مورد پذیرش طرف ایرانی نبود. عمر مجلس بدون تصویب لایحه ای در این خصوص به پایان رسید و تلاش انگلیسی ها ناكام ماند. در جریان انتخابات مجلس شانزدهم، در تابستان و پائیز، مصدق و همكارانش جبهه ملی را تأسیس كردند و با وجود تقلب در انتخابات، موفق شدند چند تن از اعضای خود را به مجلس جدید بفرستند. به سرعت مصدق در رأس كمیسیون فرعی نفت در مجلس قرار گرفت و صحنه برای مبارزه در راه ملی شدن صنعت نفت مهیا شد. كمیسیون فرعی بحث خود را دربارة لایحه گس- گلشائیان در تیر ماه 1329 آغاز و آن را رد كرد. مصدق دو ماه مهلت خواست تا امكانات و الزامات ملی كردن صنعت نفت را بررسی كند. در اسفند 1329 صنعت نفت ملی شد و مصدق در یكی از مقاطع تاریخی و بسیار بحرانی كشور به نخست وزیری منصوب گردید. حزب توده با تحلیل غلط از واقعیت های عینی موجود در عرصه سیاست روز، نتوانست از موج جدیدی كه جریان ملی شکودتای 28 مرداددن نفت را برانگیخته بود، درك صحیحی پیدا كند.

جبهه ملی درواقع ائتلافی بود از ملی گرایان طرفدار آمریكا، لیبرالها و جناح راست مذهبی. در مجموع جبهه ملی به صورت یك موازنه ظریف و شكننده درآمده بود كه لازم بود احزاب دیگر با همان ظرافت و حساسیت سیاست خود را در قبال آن تعیین كنند. تحلیل حزب توده از جریان ملی شدن نفت نه بر پایه واقعیت های عینی درون ایران، بلكه براساس اوضاع بین المللی استوار بود. شگفت آنكه، در حالیكه سیاست حزب در قبال مسئله ملی كردن نفت بطور ذهنی با منافع شوروی گره خورده بود، حتی به معنای بازتاب سیاست شوروی در این خصوص نبود. در حالیكه شوروی ها به هنگام تحریم اقتصادی ایران از جانب انگلیس، برای كمك به ایران كار چندانی انجام ندادند، اما اهمیت قانون ملی شدن نفت را دریافتند. رسانه های شوروی از ملی شدن نفت پشتیبانی و از مصدق و جبهه ملی گزارش مثبتی ارائه كردند، ولی حزب توده براساس برداشت خودش از آنچه وظایف بین المللی اش تلقی می كرد، عمل می نمود. دشمنی حزب توده با دولت مصدق تا سال دوم تصدی او ادامه پیدا كرد. در تیر ماه 1331، مصدق به دنبال اختلاف با شاه از سمت خود كناره گیری كرد. به دنبال آن در 30 تیر قیام خونین صورت گرفت كه شاه را واداشت مصدق را به مقام خود بازگرداند و به او اختیارات بیشتری واگذار كند. از این مقطع تا روز سقوط مصدق، سیاست حزب توده به حمایت از مصدق (به بهای از دست رفتن استقلال حزب) تغییر كرد. مصدق در ماههای پس از سی تیر با اطمینان از شكست شاه و انگلیس، به تغییرات اجتماعی بنیادین دست زد، از همین روی پشتیبانی جناح راست سنتی (راست مذهبی) جبهه را از دست داد و وقتی علاوه بر انگلیس با آمریكا نیز بر سر ملی كردن صنعت نفت اختلاف پیدا كرد طرفداری عناصر طرفدار آمریكا را نیز از دست داد كه این دو گروه در آینده از مجریان كودتا شدند كه با انگلیس و آمریكا به سازش رسیدند و دولت ملی را سرنگون كردند. در شرایطی كه مصدق طرفداران سنتی خود را از دست می داد، حمایت حزب توده از دولت مصدق نیز بیشتر می شد.در حال بوسیدن دست ثریا

سرانجام، كودتا

 توده‏ای‏ها از طریق شبكه اطلاعاتی خود در نیروهای مسلح، بویژه لشكر گارد سلطنتی كه پشتیبان اصلی كودتا بود، از پیش آگاه شده و حتی به مصدق خبر داده بودند. در روز 25 مرداد كودتای اول شكست خورد و  در فاصله بین دو كودتا (25 تا 28 مرداد) حزب در آماده باش كامل به سر می برد و با نخست وزیر در تماس بود. بین دو تلاش برای كودتا، حزب توده به پائین كشیدن مجسمه های شاه در گوشه و كنار كشور، نشر مقالاتی در محكوم كردن كودتا و درخواست الغای سلطنت و استقرار جمهوری دموكراتیك خلق، سرگرم بود.

هنگامی که تحویل ناگهانی و شدید در زندگی یک ملت روی می دهد، با وضوح خاصی معلوم می گردد که هریک از طبقات این ملت چه هدفی را تعقیب می کند، چه نیرویی دارد و با چه وسایلی عمل می نماید (لنین، درسهای انقلاب).

در صبح روز 27 مرداد، مصدق در گفتگویی سرنوشت ساز از سفیر آمریکا وعده گرفته بود که در صورت برقراری دوباره نظم و قانون، از آمریکا کمک بگیرد. مصدق نیز درست نظیر کلاغ قصه‏ی مشهور در دام وعده های امپریالیسم افتاد و به ارتش فرمان داد تا خیابان ها را از همه تظاهرات کنندگان پاک سازند. همچنین از حزب توده خواست تظاهرات را متوقف كند تا او بتواند اوضاع را تحت كنترل درآورد. البته مصدق بعدها هدف از این كار را جلوگیری از جنگ داخلی – بین چه گروه هایی؟؟ – عنوان كرد، جالب اینكه مصدق تلاش می كرد برای پراكندن مردم كه پشتیبانان اصلی او بودند از ارتش، دشمن پیشین خود، استفاده كند. حزب توده که از یاد برده بود «چون قیام شروع شد با قطعیتی هرچه تمام تر حتما و بی چون و چرا باید به تعرض پرداخت،» حرف مصدق را کورکورانه پذیرفت و این به معنای آن بود كه در روز كودتا هواداران حزب از حالت آماده باش خارج بودند و خیابان در دست ارتش و اوباش اجیر شده بود. از این رو، حزب توده با وجود شبكه سازمانی و پایگاه توده ای اش، در برابر نیروهای كودتا نتوانست وارد عمل شود و منفعل و خانه نشین باقی ماند. تلاش های بعدی برای سازماندهی مقاومت مسلحانه با آشفتگی و هرج و مرج همراه بود و نشان داد كه برای كودتاچیان هم‏آوردی به حساب نمی آید. همزمان با بازگشت شاه به كشور، نیروهای مسلح، جبهه ملی و حزب توده را سركوب و متلاشی كردند. آنها مصدق، رضوی، شایگان و پس از سه ماه پیگیری، فاطمی را هم كه در یك مخفیگاه حزب توده پنهانمصدق، چرچیل شده بود، دستگیر كردند. به جز فاطمی كه اعدام شد و لطفی وزیر دادگستری كه كشته شد با سایر رهبران ملی به مدارا رفتار كردند. اما رفتار با توده ای ها خشن و شدیدتر بود. نیروهای امنیتی چهل مقام حزبی را اعدام كردند، 140 نفر دیگر را زیر شكنجه كشتند، 200 نفر را به حبس ابد محكوم و بیش از 3000 تن از اعضای عادی حزب را دستگیر كردند. اکنون رژیم می توانست مطمئن شود دست كم سازمان حزب توده و جبهه ملی را از بین برده است. در پایان می‏توان گفت بزرگترین باعث و بانی فاجعه 28 مرداد و هچنین کشته شدن فاطمی و کادرهای توده، بی تدبیری مصدق و سران حزب توده و تحلیل نادرست آنان از شرایط عینی جامعه دست کم در سه روز پایانی بوده است.

|+|
نوشته شده توسط <-PostAuthor-> در <-PostDate-> و ساعت <-PostTime->
کارگران شرکت واحد همچنان در اعتراض 

مدت دو روز است که تعداد شصت نفر از کارگران سندیکایی اخراجی شرکت واحد که حاضر به امضای تعهدنامه نشده بودند در محل اداره کار شرق تهران دست به تحصن زده اند. این کارگران که مدت هفت ماه است از کار اخراج شده اند در طی این مدت مراجعاتشان برای شکایت نسبت به این امر بی پاسخ مانده است. این کارگران که منصور اسانلو(رئیس هیئت مدیره ی سندیکایشان) را همچنان در زندان می بینند، اقدام به تحصن در محل اداره کار را راهی برای دستیابی به خواسته هایشان دیده اند تا مگر مسئولی برای پاسخ گویی به آنان در این محل حضور پیدا کنند. این کارگران همچنین اعلام کرده اند که در صورت عدم پاسخ گویی در روزهای آینده وارد اعتصاب غذا خواهند شد. لازم به ذکر است که از دیروز تا به حال نیروهای یگان ویژه و ماموران اطلاعاتی به صورت گسترده ای در محل حضور داشته اند.

اکنون که این خبر تنظیم می شود مدت سه ساعت است که (از ساعت دو بعد از ظهر) چند تن از مسئولین برای مذاکره خود را به اداره کار رسانده اند ولی این طور که به نظر می رسد این حضور صرفا برای خاموش کردن صدای اعتراض کارگران است نه برای پاسخ گویی به خواسته های آنان.(شرح کاملی از جلسه ای که با حضور کارگران، مسئولین و نیروهای امنیتی تشکیل شد را تا ساعاتی بعد منتشر خواهیم کرد)

در زیر تصاویر مربوط به تحصن امروز و جلسه ی مذکور را می توانید ببینید :

|+|
نوشته شده توسط <-PostAuthor-> در <-PostDate-> و ساعت <-PostTime->
شکایت دو اتحادیه جهانی کارگری از ایران به سازمان جهانی کار 

دو اتحادیه بزرگ بین المللی کارگری در بیانیه ای مشترک از اقدامات سرکوبگرانه دولت ایران نسبت به تشکل های کارگری در ایران بخصوص سندیکای شرکت واحد تهران ، به سازمان جهانی کار (ILO) شکایت کردند .
کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های آزاد کارگری و فدراسیون بین المللی کارگران حمل و نقل که هر کدام پیش از این نیز به صورت جداگانه و سپس مشترک در نامه ها و بیانیه هایی اعتراض خود را به ادامه بازداشت منصور اسانلو و سرکوب فعالیت های کارگری در تجمعات اخیر فعالان کارگری ، اعلام کرده بودند ، این بار اعلام کردند که بر علیه اقدامات حکومت ایران به سازمان جهانی کار که به عنوان قدیمیترین سازمان بین المللی یکی از نهادهای جهانی موثر شناخته می شود ، شکایت خواهند کرد .
روز گذشته اتحادیه های کارگری جهانی؛ فدراسیون بین المللی کارگران حمل و نقل و کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های آزاد کارگری رسما علیه ایران بخاطر ادامه اعمال عملیات وحشت زا علیه یکی از اعضای اتحادیه ای فدراسیون بین المللی کارگران حمل و نقل در ایران به سازمان جهانی کار شکایت کردند.
اتحادیه های کارگری اعلام کردند که پرونده ای با جزئیات کامل تداوم سرکوب علیه سندیکای کارگران اتوبوسرانی تهران و حومه (شرکت واحد) ارائه کردند که بیانگرنه تنها نقض همه معیارهای پذیرفته شده حقوق بشر وعدالت است بلکه در تضاد مستقیم با بسیاری از اصولی است که جمهوری اسلامی ایران هنگام پیوستن به سازمان جهانی کار آنها را امضاء کرده است.
در این شکایت آمده است که سندیکای شرکت واحد بعنوان وابسته فدراسیون بین المللی کارگران حمل و نقل از زمانی که بعنوان یک اتحادیه مستقل کارگری در سال ۲۰۰۵ شروع به فعالیت کرده است همواره مورد تجاوز، دستگیری و حملات فیزیکی قرار گرفته است و این عملیات تجاوزگرانه شامل تداوم بازداشت رهبر این اتحادیه منصوراسانلو نیز می شود .
گای رایدر، دبیر کل کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های آزاد کارگری در این مورد اظهارداشته است که : “دولت ایران در اشتباه است اگر تصور می کند که ادامه عملیات ایجاد وحشت در کارگران شرکت واحد باعث می شود که آنها از تصمیم جدی شان در مبارزه برای کسب حق بنیادی شان در پیوستن به یک اتحادیه آزاد به انتخاب خودشان دست بر می دارند و یا تصمیم جدی جنبش های بین المللی اتحادیه های آزاد کارگری در حمایت از آنها در این مبارزه خاموش می شود. ما به طرح مصیبت این کارگران به کمک همه مراجع صلاحیت دار ادامه خواهیم داد و به دولت ایران هر جا که امکان داشته باشد برای متقاعد کردن دولت ایران در احترام به حقوق کارگران فشار وارد خواهیم کرد.”
مک اوراتا، دبیر کل بخش زمینی فدراسیون بین المللی کارگران حمل ونقل نیز گفت: ” خواسته هزاران کارگر شرکت اتوبوسرانی تهران که خواهان مجوز برای حق اساسی شان در نمایندگی خودشان بود با چکمه، باتوون و کتک پاسخ داده شد. این اتحادیه هم برای کارگران داخل ایران و هم در فراسوی مرزها سرمشق شده است. شاید به خاطر همین است که دولت و سازمانهای دست نشانده آن در ریشه کن ساختن این اتحادیه چنین مصمم اند. آنها البته فقط فراموش کرده اند که چشمهای کارگران در سراسر جهان نظاره گر آنهاست و ما در نظر داریم که به آشکار ساختن عملیات اعمال وحشت آنهاتاآنجایی دامه دهیم که منصور اسانلوآزاد شده و کارگران مجوز آزادی اجتماعات را که دولت ایران هنگام عضویت در سازمان جهانی کار برای رعایت آنها سوگند یاد کرده است بدست آورند.”
متن کامل شکایت فدراسیون بین المللی کارگران حمل و نقل و کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های آزاد کارگری به سازمان جهانی کار را در اینجا می توانید ببینید.

|+|
نوشته شده توسط <-PostAuthor-> در <-PostDate-> و ساعت <-PostTime->
نامه دکتر زرافشان در افشای امیر عباس فخر آور 

 نامه افشاگرانه ناصرزرافشان در باره

سم پاشی علیه زندانیان سیاسی

 

به قرار اطلاعی که به زندان رسیده است، هفته پیش یک خبرچین خرده پای اطلاعات جمهوری اسلامی به نام فخرآور که اخیرا به علت نداشتن"بهره خدمتی" در داخل کشور او را به دبی و از آنجا به آمریکا فرستاده اند، همراه با یک ساواکی فراری که مجری یکی از کانال های تلویزیونی لس آنجلسی به نام کانال یک است، درپوستین من و تنی چند از زندانیان سیاسی دیگر افتاده اند.
قصد پاسخگویی به چنین کسی را ندارم زیرا از همان نخستین روزهایی که این فرد را به بند زندانیان سیاسی فرستادند، واکنش و تصمیم جمعی زندانیان خودداری ازگفتگو و برقراری هرگونه رابطه با این فرد و دو سه نفر دیگر ازهم پالگی های او بود . امروز هم بگو مگوی من و سایر زندانیان با چنین عنصری موضوعیت ندارد. و دغدغه ها و مشغله های ذهنی ما هم چیزی سوای این افراد و این مسائل است. این فرد عاملی آبرو باخته است که جمع زندانیان سیاسی با مبارزه ای سرسختانه اورا به خارج از زندان ( تف) کرده اند و چون خارج از زندان هم ماهیت او را برصغیر و کبیر روشن بوده و حنای او رنگی نداشته است، به خارج کشور گسیل شده تا شاید بهره ای از او عاید شود. قصدم در اینجا روشن کردن چند نکته است: جریانی درخارج کشور که نیرو و پایگاهی در جامعه و در میان مردم ندارد، اما امکانات دارد و مایل است درکنار جریان های سیاسی دیگر، درزندان هم کسی یا کسانی را داشته باشد تا آنها به عنوان دستاویزی برای تبلیغ برای خود استفاده کند، به وسیله ایادی خود با دادن پول و مستمری به برخی مجرمین عادی قاچاقچیان و ارازل اوباش نیازمند، درزندانها \"یارگیری\" می کند و تصورش این است که با تبلیغ در مورد چنین عناصری در رسانه های برون مرزی که در اختیار دارد می تواند از اینان چهره های سیاسی بسازد، و با این روش در کنار دیگر جریانهای سیاسی داخل کشور، برای خود جریانی را بوجود آورد. این است که هر چند یکبار از طریق برخی از رسانه های برون مرزی وابسته به آن، از وجود بعضی زندانیان سیاسی آگاه می شویم که درخود زندانها هنوز کسی از وجود آنها اطلاعی ندارد. رسانه های مزبور اغلب با استفاده از اسامی این افراد و حتی با استفاده از برخی اسامی موهوم که وجود خارجی ندارند لیست می سازند و آنها را زندانی سیاسی معرفی و دائم در مورد آنها اخبار مجعول و خلاف واقع پخش می کنند. بدیهی است که این گونه اخبار و این گونه بدلی سازی ها هم چهره زندانیان سیاسی را مخدوش می کند و هم به اعتبار رسانه های سالم و فعالیتهای خبر رسانی سالم آسیب می رساند. این جماعت ظاهرا بیرون از زندان هم چنین اقداماتی دارند. افرادی غیرسیاسی، غالبا بی سواد یا کم سواد، از لحاظ اجتماعی وازده و بیکار بعضا معتاد با سوابق مشکوک را جذب می کنند یا در واقع می خرند تا از آنها لیست اسامی فراهم سازند. اما هر چند گاه که یکی از آنان را به خاطر تماس بادوستان رادیو و تلویزیونی خارج کشور یا مسائل دیگری از همین قبیل دستگیر می کنند و به زندان می آورند، به دلیل همین خصوصیات شخصیتی شان و به علت فقدان انگیزه برای تحمل بازدداشت و زندان هر کدام هم که از قبل عامل پلیس نبوده باشند، ظرف مدت کوتاهی به دامن پلیس می غلتند. چنین است که گاهی می بینید اینها از زندان مصاحبه هم می کنند.
\"
گروه فشار\" چند نفری هم که طی سال های اخیر معمولا دربند زندانیان سیاسی وجود داشته از همین عناصر به اضافه یکی دو نفر از زندانیان اطلاعاتی و نظامی یا نیروی انتظامی که غالبا به خاطر اختلاف، جاسوسی و امثال اینها می شوند، تشکیل می شده است. فخرآور یکی از این عناصر است که در مورد او و سوابق و فعالیت هایش بعضی از هم بندان ما از جمله آقایان داراب زند و حجت بختیاری، مطالب و توضیحات مفصل تری را افشاء کرده اند. جمع زندانیان سیاسی که از نمایندگان جریانات گوناگون تشکیل می شود این گروه کوچک را طی سال های گذشته در داخل زندان فلج و بی اثر کرده است. اما در میان جمع مذبور تا مدتها این اجماع وجود داشت که بخاطر اجتناب از تاثیر ناراحت کننده ای که برافکار عمومی دارد، حتی المقدور ازطرح علنی این مسئله و افشای این جماعت چشم پوشی شود. اما از آنجائیکه اقدامات این گروه فریب مردمی است که از درون زندان ها اطلاعات درست و دقیق ندارند و گاه منبع عمده اطلاعات آنها رسانه های برون مرزیست و به علاوه اینان اکنون خود وقاحت رابه جایی رسانده اند که علیه زندانیان سیاسی سم پاشی و لجن پراکنی می کنند به نظر می رسد افشاء آنان ضرورت بیشتری یافته است.
مردم درایران بطورکلی نسبت به زندانیان سیاسی همدردی دارند و بدون توجه به گرایش های سیاسی و متفاوتشان از آنان پشتیبانی می کنند، زیرا در این مورد پای یک حق عمومی و دمکراتیک یعنی حقوق زندانی سیاسی بدون توجه به عقیده او درمیان است. ازاین رو این گونه رسانه ها که علیه زندانیان سیاسی سم پاشی می کنند باید به مردم توضیح دهند که دلیل دشمنی شان با زندانیان سیاسی چیست؟
ما امیدواریم رسوایی اخیر این جوانک؛ که درنوع خود اولین مورد هم نیست برای آنان که درخارج کشور گمان می کنند سرنخ این عروسکها را آنان به دست دارند درس عبرتی شده باشد و به آنها فهمانده باشد که اولا کار اجتماعی و سیاسی با این گونه بازی ها ی بچه گانه و غالبا زیان بخش بسیار تفاوت دارد و ثانیا مهره های سوخته ای ازقماش فخرآور، آبروباخته تر از آن هستند که تقلای یک کانال تلویزیونی بتواند آنها را نجات دهد. به عکس مردم را در مورد ماهیت خود اینگونه رسانه ها به تامل بیشتر وا می دارد. اما جنبه دیگر مسئله تشبث خنده آور برخی دلالان سیاست خارج امریکا به عناصری از این دست است چیزی که به روشنی نشان می دهد آنان تا چه حد گیج و گول و با شرایط این کشور بیگانه اند. استفاده و مهارت انگلیسی ها در دوران آقایی و سرکردگی خود در یافتن و اجیر کردن مزدوران بومی به مراتب بیش از این ها و سیاست هایشان، بسیار زیرکانه و پخته تر بود و چنان که گاه مزدورانشان پیش از آنکه لو بروند یک عمر به بریتانیا خدمت می کردند. فرزندان امریکایی آنها در این زمینه بسیار ناشی و بی استعدادند.
کلام آخر اینکه گفتنی های مستند به مدارک در مورد این عناصر و فعالیت های آنان بسیار است. ما چندان تمایلی به ادامه این بحث نداریم و امید واریم با همین تذکر مختصر برخی به خود آیند و حدود خود را نگاه دارند تا ناگزیر از بازگو کردن بسیاری از \" اسرارمگو\" نباشیم.

 

 

 

ناصر زرافشان

زندان اوین ۱/۵/۱۳۸۵

|+|
نوشته شده توسط <-PostAuthor-> در <-PostDate-> و ساعت <-PostTime->
تجمع و اعتراض کارگران در برابر مجلس 

صبح امروز بین ۴۰۰ تا ۵۰۰ کارگر کارخانه نساجی سیمین اصفهان روبروی مجلس تجمع داشتند و خواهان پرداخت حقوق خود که بیش از ۵ ماه است پرداخت نشده است، شدند. کارگران امروز به خواسته های، خود نرسیدند و قرار است فردا ساعت 10 صبح  دوباره در برابر مجلس تجمع داشته باشند.

کارخانه نساجی سیمین اصفهان روبروی پلیس راه تهران اصفهان قرار دارد و هم اکنون حدود 700 کارگر در این کارخانه حدود 5 ماه است که حقوق خود را دریافت نکرده اند.

|+|
نوشته شده توسط <-PostAuthor-> در <-PostDate-> و ساعت <-PostTime->