کودتای 28 مرداد،
مصدق و حزب توده
نیم قرن پیش ایالات متحده برای اولین بار دولت یك كشور در خاورمیانه را سرنگون ساخت. قربانی این عملیات، دولت محمد مصدق، نخست وزیر ایران بود كه با رأی مردم به قدرت رسیده بود. عملیات آژاكس، تاریخ ایران، خاورمیانه و حتی جهان را تغییر داد. این عملیات، محمد رضاشاه را دوباره بر تخت طاووس نشاند و به او اجازه داد كه دیكتاتوری خود را دوباره با شدت بیشتری اعمال كند. سوالاتی که اینجا در ذهن ایجاد می شود این است: چرا کودتا؟ چرا کودتایی به این ارزانی و راحتی؟ آیا در این کودتا، صرفا آمریکا و انگلیس نقش داشتند؟ نقش ارتش چه بود؟ روحانیونی که این کودتا را تائید و حمایت کردند چه نقشی داشتند؟ همچنین سیاستمدارانی که غیر از تائید، احیانا طراح آن نیز بو
ده اند؟ چرا آیت الله كاشانی، نواب صفوی، آیت الله فلسفی، دكتر بقایی، حسین مكی، علی زهری، شمس قنات آبادی و سپهبدی به جبهه ملی پشت كردند و به آن خیانت كردند تا جائیكه دكتر بقایی به خود اجازه می دهد به كودتا عنوان «قیام ملی 28 مرداد» بدهد. به هر حال به بسیاری از این پرسشها پاسخ هایی داده شده است، که به عقیده نگارنده تاحدود زیادی توانسته اند جوابگوی سوالات بالا باشند. اما مسئله ای که اینجا مطرح است این است که تا کنون تحلیلهای متعددی از عملکرد حزب توده و شخص دکتر مصدق ارائه شده است. در این قسمت نیز به بررسی موضع گیری حزب توده و شخص دکتر مصدق، دو عامل تأثیرگذار در این دوره كه در آن زمان دارای تاثیر و نفوذ بالایی در مردم بودند، می گیریم.
واكنش حزب توده نسبت به جریان ملی شدن نفت، و مصدق نخست وزیر، در بهترین حالت متناقض بود. ریشه های مسئله به زمان جنگ جهانی دوم برمی گشت، كه ایران در اشغال متفقین بود، در نیمه دوم سال 1322، كابینه ساعد باب گفتگو با شركت های نفتی انگلیسی و آمریكایی را بر سر قرارداد اكتشاف میدانهای نفتی جنوب، كه بنابر قراردادهای موجود هنوز كاوشی در آنها صورت نگرفته بود، گشود. این در زمانی بود كه هم حزب توده و هم ملی گرایان در مجلس چهاردهم (تنها دوره ای كه حزب توده دارای نماینده بود) به عنوان اقلیت حضور داشتند. مذاكرات برای مدتی در پس پرده جریان یافت، تا اینكه یكی از نمایندگان مجلس آن را افشا كرد. نمایندگان حزب توده و ملی گرایان در مجلس با فكر واگذاری امتیازات جدید به امپریالیسم از در مخالفت برآمدند. اما در شهریور 1323 كه هیئتی از طرف اتحاد شوروی به ریاست كافتارادزه به تهران رسید و خواستار مذاكره بر سر امكان واگذاری حق اكتشاف میدان های نفتی شمال ایران شد، وضع بكلی تغییر كرد. كابینه ساعد كه طرفدار انگلیس بود با پیشنهاد شوروی مخالفت كرد و همین باعث شد كه هیئت شوروی به تهدید متوسل شود . از این لحظه تا یك سال پیش از كودتا ، ملی گرایان و حزب توده در مورد مسئله نفت راه خود را جدا كردند. ملی گرایان، به رهبری مصدق، با واگذاری هرگونه امتیازی به شوروی ها تا زمانی كه ایران بر منابع خود كنترل كامل پیدا نكرده، مخالف بودند. از آن گذشته مصدق در سال 1323 با شتاب لایحه ای را به مجلس برد كه هیئت دولت را از هرگونه مذاكره بر سر مسائل مربوط به صنایع نفت با خارجیان بدون اطلاع و مشاركت كامل مجلس منع می كرد. در خلال مذاكرات مجلس بر سر این موضوع، مصدق تز «موازنه منفی» خود را كه بعدها سنگ بنای سیاست خارجی او را تشكیل داد، باز هم توسعه داد. وی درباره این مورد عنوان کرد: «من آنچه عرض كردم در مصالح مملكت و منافع آن دولتی است كه طالب ‹‹موازنه سیاسی›› است. هرگاه ما تعقیب از ‹‹سیاست مثبت›› كنیم، باید امتیاز نفت شمال را هم برای مدت 92 سال بدهیم و به این طریق موازنه سیاسی برقرار كنیم. گذشته از اینكه ملت ایران برای همیشه و اكنون مجلس، با این كار موافق نیست و دادن امتیاز مثل این است كه مقطوع الیدی برای حفظ موازنه راضی شود كه دست دیگر او را هم قطع كنند».
سیاست حزب توده در سال 1323 در جهت «موازنه مثبت» سیر می كرد و برداشت آنها از این عمل مصدق، مخالفت با منافع شوروی و همگامی وی با امپریالیسم آمریكا و انگلیس بود.
در سال 1328 ملی شدن صنعت نفت دوباره مطرح شد و یك بار دیگر حزب توده نشان داد كه برای این مبارزه آمادگی ندارد. در تیر ماه 1328 ساعد، كه یك بار دیگر به نخست وزیری رسیده بود، كوشید یك قرارداد الحاقی را با شتاب از طریق مجلس پانزدهم (كه به خاطر انتخابات در آستانه تعطیلی بود) به تصویب برساند. این قرارداد، كه به قرارداد گس-گلشائیان (طرفین انگلیسی و ایرانی مذاكره) معروف بود، قرارداد تجدید نظر شده نفتی 1933 (1312) ایران و انگلیس را، كه مدت امتیازات نفتی انگلیس را از 1962 (1341) به 1993 (1372) افزایش داده بود، تأئید می كرد و به آن جنبه قانونی می بخشید. اما از آنجا كه مذاكرات 1933 (1312) در دوران حكومت رضاخانی انجام شده و از طرف مجلس دست نشاندة او به تصویب رسیده بود، مشروعیت این قرارداد مورد پذیرش طرف ایرانی نبود. عمر مجلس بدون تصویب لایحه ای در این خصوص به پایان رسید و تلاش انگلیسی ها ناكام ماند. در جریان انتخابات مجلس شانزدهم، در تابستان و پائیز، مصدق و همكارانش جبهه ملی را تأسیس كردند و با وجود تقلب در انتخابات، موفق شدند چند تن از اعضای خود را به مجلس جدید بفرستند. به سرعت مصدق در رأس كمیسیون فرعی نفت در مجلس قرار گرفت و صحنه برای مبارزه در راه ملی شدن صنعت نفت مهیا شد. كمیسیون فرعی بحث خود را دربارة لایحه گس- گلشائیان در تیر ماه 1329 آغاز و آن را رد كرد. مصدق دو ماه مهلت خواست تا امكانات و الزامات ملی كردن صنعت نفت را بررسی كند. در اسفند 1329 صنعت نفت ملی شد و مصدق در یكی از مقاطع تاریخی و بسیار بحرانی كشور به نخست وزیری منصوب گردید. حزب توده با تحلیل غلط از واقعیت های عینی موجود در عرصه سیاست روز، نتوانست از موج جدیدی كه جریان ملی ش
دن نفت را برانگیخته بود، درك صحیحی پیدا كند.
جبهه ملی درواقع ائتلافی بود از ملی گرایان طرفدار آمریكا، لیبرالها و جناح راست مذهبی. در مجموع جبهه ملی به صورت یك موازنه ظریف و شكننده درآمده بود كه لازم بود احزاب دیگر با همان ظرافت و حساسیت سیاست خود را در قبال آن تعیین كنند. تحلیل حزب توده از جریان ملی شدن نفت نه بر پایه واقعیت های عینی درون ایران، بلكه براساس اوضاع بین المللی استوار بود. شگفت آنكه، در حالیكه سیاست حزب در قبال مسئله ملی كردن نفت بطور ذهنی با منافع شوروی گره خورده بود، حتی به معنای بازتاب سیاست شوروی در این خصوص نبود. در حالیكه شوروی ها به هنگام تحریم اقتصادی ایران از جانب انگلیس، برای كمك به ایران كار چندانی انجام ندادند، اما اهمیت قانون ملی شدن نفت را دریافتند. رسانه های شوروی از ملی شدن نفت پشتیبانی و از مصدق و جبهه ملی گزارش مثبتی ارائه كردند، ولی حزب توده براساس برداشت خودش از آنچه وظایف بین المللی اش تلقی می كرد، عمل می نمود. دشمنی حزب توده با دولت مصدق تا سال دوم تصدی او ادامه پیدا كرد. در تیر ماه 1331، مصدق به دنبال اختلاف با شاه از سمت خود كناره گیری كرد. به دنبال آن در 30 تیر قیام خونین صورت گرفت كه شاه را واداشت مصدق را به مقام خود بازگرداند و به او اختیارات بیشتری واگذار كند. از این مقطع تا روز سقوط مصدق، سیاست حزب توده به حمایت از مصدق (به بهای از دست رفتن استقلال حزب) تغییر كرد. مصدق در ماههای پس از سی تیر با اطمینان از شكست شاه و انگلیس، به تغییرات اجتماعی بنیادین دست زد، از همین روی پشتیبانی جناح راست سنتی (راست مذهبی) جبهه را از دست داد و وقتی علاوه بر انگلیس با آمریكا نیز بر سر ملی كردن صنعت نفت اختلاف پیدا كرد طرفداری عناصر طرفدار آمریكا را نیز از دست داد كه این دو گروه در آینده از مجریان كودتا شدند كه با انگلیس و آمریكا به سازش رسیدند و دولت ملی را سرنگون كردند. در شرایطی كه مصدق طرفداران سنتی خود را از دست می داد، حمایت حزب توده از دولت مصدق نیز بیشتر می شد.
سرانجام، كودتا
تودهایها از طریق شبكه اطلاعاتی خود در نیروهای مسلح، بویژه لشكر گارد سلطنتی كه پشتیبان اصلی كودتا بود، از پیش آگاه شده و حتی به مصدق خبر داده بودند. در روز 25 مرداد كودتای اول شكست خورد و در فاصله بین دو كودتا (25 تا 28 مرداد) حزب در آماده باش كامل به سر می برد و با نخست وزیر در تماس بود. بین دو تلاش برای كودتا، حزب توده به پائین كشیدن مجسمه های شاه در گوشه و كنار كشور، نشر مقالاتی در محكوم كردن كودتا و درخواست الغای سلطنت و استقرار جمهوری دموكراتیك خلق، سرگرم بود.
هنگامی که تحویل ناگهانی و شدید در زندگی یک ملت روی می دهد، با وضوح خاصی معلوم می گردد که هریک از طبقات این ملت چه هدفی را تعقیب می کند، چه نیرویی دارد و با چه وسایلی عمل می نماید (لنین، درسهای انقلاب).
در صبح روز 27 مرداد، مصدق در گفتگویی سرنوشت ساز از سفیر آمریکا وعده گرفته بود که در صورت برقراری دوباره نظم و قانون، از آمریکا کمک بگیرد. مصدق نیز درست نظیر کلاغ قصهی مشهور در دام وعده های امپریالیسم افتاد و به ارتش فرمان داد تا خیابان ها را از همه تظاهرات کنندگان پاک سازند. همچنین از حزب توده خواست تظاهرات را متوقف كند تا او بتواند اوضاع را تحت كنترل درآورد. البته مصدق بعدها هدف از این كار را جلوگیری از جنگ داخلی – بین چه گروه هایی؟؟ – عنوان كرد، جالب اینكه مصدق تلاش می كرد برای پراكندن مردم كه پشتیبانان اصلی او بودند از ارتش، دشمن پیشین خود، استفاده كند. حزب توده که از یاد برده بود «چون قیام شروع شد با قطعیتی هرچه تمام تر حتما و بی چون و چرا باید به تعرض پرداخت،» حرف مصدق را کورکورانه پذیرفت و این به معنای آن بود كه در روز كودتا هواداران حزب از حالت آماده باش خارج بودند و خیابان در دست ارتش و اوباش اجیر شده بود. از این رو، حزب توده با وجود شبكه سازمانی و پایگاه توده ای اش، در برابر نیروهای كودتا نتوانست وارد عمل شود و منفعل و خانه نشین باقی ماند. تلاش های بعدی برای سازماندهی مقاومت مسلحانه با آشفتگی و هرج و مرج همراه بود و نشان داد كه برای كودتاچیان همآوردی به حساب نمی آید. همزمان با بازگشت شاه به كشور، نیروهای مسلح، جبهه ملی و حزب توده را سركوب و متلاشی كردند. آنها مصدق، رضوی، شایگان و پس از سه ماه پیگیری، فاطمی را هم كه در یك مخفیگاه حزب توده پنهان
شده بود، دستگیر كردند. به جز فاطمی كه اعدام شد و لطفی وزیر دادگستری كه كشته شد با سایر رهبران ملی به مدارا رفتار كردند. اما رفتار با توده ای ها خشن و شدیدتر بود. نیروهای امنیتی چهل مقام حزبی را اعدام كردند، 140 نفر دیگر را زیر شكنجه كشتند، 200 نفر را به حبس ابد محكوم و بیش از 3000 تن از اعضای عادی حزب را دستگیر كردند. اکنون رژیم می توانست مطمئن شود دست كم سازمان حزب توده و جبهه ملی را از بین برده است. در پایان میتوان گفت بزرگترین باعث و بانی فاجعه 28 مرداد و هچنین کشته شدن فاطمی و کادرهای توده، بی تدبیری مصدق و سران حزب توده و تحلیل نادرست آنان از شرایط عینی جامعه دست کم در سه روز پایانی بوده است.

.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)

.jpg)
.jpg)